خرید بک لینک
خانوم ایکس عزیزم سلام!

این روز ها دنیا سر شئخی رو با من باز کرده، حقیقتا زندگی هجمه ی احمقانه ی تمام مشکلات بی سر و ته و مسخره ایست که حتی جرات نمیکنم جدی بگیرمشان و همین بازی ذره ذره مرا از درون میشورد و نیست و نابودم میکند. این روز ها برای خودم غریبه ام، خالی و بی محتوا، حرفی برای گفتن ندارم، آدم ها بیش تر از گذشته خسته ام میکنند و بیش تر از همه ی این وراج های اطراف خودم برای خودم خسته کننده ام، هنوز تاب میخورم بین هوای احساساتم، خفه کنندست این سم شیرین و معطر عواطف که دور تا دورم را پرکرده! خسته شدم ازین هوای آلوده ی پر از عشق های گرد و خاک گرفته، از منی که در تک تک لحظه های بودن دیروز، دیروزی که تمام شده جان میگیرد و تعریف میشود! انگار محکومم به هر شب عشق بازی با سایه ی مرد مرده ای که بوی همه شان را میدهد، بوی دروغ، نفرت، شکست، عشق و سرخوردگی!

خانوم ایکس عزیز تا به حال موقع عشق بازی درگیر احساس درد درونی شدید شده ای؟ یکجوری که بغض تا بیخ گلویت بیاید و ببینی که تنهایی درست در همین نقطه ی اوج لذت ها!تو تنها ترین موجود زنده ی روی این کره ای و دقیقا همون لحظه فشار تن مردی که انگار هزار پشت با تو غریبست وادارت کنه به فریاد کشیدن و نفهمی فریادت از سر لذته یا فقط التماس برای تموم کردن این درد لذت بخش؟

چند وقتیست شب ها،دقیقا هر شب قبل از این که خواب به چشمام بیاد صدای پای مامان رو میشنوم، انگار باز پاورچین پاورچین اومده مبادا پتو کنار رفته باشه!

آخ ازین روز های بی سر و ته عجین به درد بی دردی!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:53 توسط خانوم ايكس |

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی