خرید بک لینک
امروز دوباره با روانشناسم حرف زدم،همون خانوم هندی جا افتاده،در مورد ذهنم که توش دوباره آشوب شده و خالیه،در مورد دنیام که هی یخ میکنه و داغ میشه و ترک برمیداره،این روزا عصبیم،بی قرار و به هم ریخته،دیروز زنگ زدم به مامان،طاقت نداشتم پشت تلفن بشینم و حرف بزنم،سریع تمومش کردم،نشستم جلوی تلویزیون و هر مخرفی که دستم میرسید رو توی مخم کردم،حال و حوصله ی سیگار کشیدن دیگه ندارم،ولی نیکوتین همیشه توی دستمه،دیروز دوباره توی ذهنم غرق شدم،چند وقتی میشه که میفتم توی تو به توی مغزم و یادم میره که کجام و چه کار داشتم،نمیدونم چی شده،اصن نمیدونم چیزی شده یا نه،شاید صرفا برای قوی تر شدن اثر ادرال باشه،ازم پرسید که بازم به خودکشی فکر کردم،گفتم آره،نمیتونم از شرش خلاص شم،آزارم میده،یه وقتایی که احساس میکنم همه چی خالی شده،دنیام دیگه هیچ مزه و بو و حس و حالی نداره!حوصله ی هیچ کار مزخرفی رو ندارم و فقط خالیم،دلم میخواد داد بزنم و بی قرارم و نمیتونم هیچ کاری کنم،گفت دقیقا به چه مدل خودکشیی فکر کردی،ذهنم رو بالا پایین کردم از این حس مزخرف خجالت میکشم،بهش گفتم نیخوام در موردش حرف بزنم،جا خورد،گفت میترسی جلوتو بگیرم،گفتم نه فقط دلم نمیخواد حرف بزنم،گفت میخوای حالتو بنویسی گفتم نه خسته ام از دیقه به دیقه آنالیز کردن خودم،متنفرم از این حس اگه اشتباه کنم چی،نمی گم تعجب کردم ولی قطعا اصلا لذت بخش نیست شنیدن این که بهم گفت به نظرش باید یه سری دارو برای استیبل کردن حال روحیم بخورم،میدونم یه وقتایی خالیم و یه وقتایی مثل امروز انگار تمام حس های مزخرف دنیا تو تک تک لحظه های تنم جمع شدن و به در و دیوار میکوبن که بزنن بیرون و به گوه بکشن زندگیمو،میدونم دلم میخواد الان چنگ بندازم و موهامو بکشم و گریه کنم بدون این که دلیلی داشته باشم و عوقم بگیره از همه ی آدما و بی قرار باشم از تک تک کارایی که میکنم!میدونم که راه فراری نیست ازین حال و همین بیش تر انگار توی گوشم میخونه که تمومش کن،بذار راحت شی از این حس عذاب آور لعنتی مگه چه قدر میتونی تحمل کنی لعنتی این حال مزخرفو؟ جلوی آینه وایمیسم و میگم این افسردگی الکیه،فراموشش کن،دستمو میذارم روی گوشای مغزم و داد میزنم که همه چی خوبه،ولی هیچی خوب نیست و بدتر از همه این که هیچ دلیلی وجود نداره،این بار تقصیر هیچ تراژدی از قبل نوشته نشده ای نیست،فقط یه حال مزخرف بی دلیله که میاد و نمیره،نمیره،نمیره که دیوونم کنه!

برچسب: نویسنده: یاسین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 1:40

صفحه بندی